شيخ ذبيح الله محلاتى
275
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بهتر ديد چنان كه بدانگونه در هيچكس گمان نداشت پس از نزد او بيرون آمد و مىگفت ترك الخداع من كشف القناع يعنى چون پرده برگرفته شد ديگر حيلت و خدعه باقى نمىماند و اين سخن در عرب مثل گشت بالجمله عصام طريق خدمت حارث گرفته و چون حارث او را از دور بديد گفت ما ورائك يا عصام گفت چه پرسى از خماعه كه آفتاب چاشتگاه با فروغ رخش جاى در تيرهء چاه كند و ستاره يمن از غيرت لبش به بيت حزن رود و از سر تا بپاى او جزوجزو برشمرد و عضو عضو را ستايش كرد حارث از بيانات عصام ديوانه شد وى را بخواستگارى برانگيخته و خماعه را عقد بست آنگاه كه جهاز او كردند و خواستهاند وى را به خانه شوهر بفرستهاند مادر خماعه گفت اى فرزند چون به خانه شوهر شوى اين پند و اندرز مرا به ياد دار اولا بدانكه هيچ دختر را از شوهر گريز نباشد اگر غناى پدر و مادر دختر را از شوهر مستغنى مىساخت تو هرگز به شوهر نمىرفتى پس واجب است كه او را بر خود پادشاه بدانى و نزد او چنان باشى كه كنيزكان در نزد موالى خود هستند تا او نيز از بهر تو عبدى شود اى دخترك من شوهر خود را از در اطاعت باش و خوى با قناعت نما و خود را در چشم او از در قبح و كراهت جلوه مده و چون او را گرسنه يا بى زودش خوردنى پيشكش كه مرد گرسنه زود غضب كند و هرگز او را از خواب بيدار مكن كه تنقيص نوم غضب را برانگيزد و مال و اولاد او را حفظ و حراست كن و هرگاه او را شاد يافتى اظهار اندوه مكن و چون اندوه و محزون وى را ديدى آغاز سرور و فرح منما و او را از همهكس گرامىتر بدار و رضاى او را بر رضاى خود اختيار كن و هواى او را بر هواى خود پادشاهى ده بالجمله از پند و اندرز بپرداخت و خماعه را بسراى حارث فرستاد روزگارى با هم بسر بردند تا حارث وداع جهان گفت اين وقت قبيله بنى عبس فرصت يافته بر او تاختهاند و اسب و جامه حارث را بغارت برگرفتهاند و خماعه را اسير كردند جوانمردى پيدا شد خماعهء را بشناخت و او را از ايشان گرفته و با او گفت اى خماعه پرده به روى خود بگير كه هيچكس از عرب اين روى